ذبيح الله صفا

363

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نيز از سخن او ظاهرست و او سيّد حسينى نسب بود « 1 » . دربارهء منشاء او تقى الدين نوشته است كه : « اصل او از كُج و مكرانست ، و بعضى گويند از بلخست ليكن در مكران ساكن و متأهّل بوده و جمعى او را نيشابورى مىدانند و مولدش از قريهء سگزآباد نيشابور مىگويند و لهذا بسراجى سگزى مشهورست اما قول اول اصحّست و سراجى بلخى غير از سراجى مكرانيست و اقدمست چنانچه از اشعار ايشان بر اهل تتبّع اين معنى ظاهرست » . هدايت نيز « 2 » دربارهء او بغلط و اشتباهست چنان كه سراجى خراسانى را غير ازو دانسته ولى ممدوح سراجى خراسانى را خسرو ملك يعنى ممدوح همين سراجى سگزى شمرده و ممدوح سراجى سگزى را بنام نصرة الدين آورده كه همان ابو الخطاب خسرو ملك مذكورست و آن‌قدر از اشعار كه بسراجى خراسانى نسبت داده از اشعار مصنوعيست كه در ديوان سراجى سگزى ملاحظه مىكنيم و بنابراين تنها تفاوت دو سراجى مذكور در مجمع الفصحا آنست كه آن را كه سراجى خراسانى دانسته بنام « جمال الدين محمد بن على » نام برده و از آن ديگرى جز تحت عنوان « سراج الدين سگزى » ذكرى نكرده است . دربارهء سراج الدين بلخى در صحف ابراهيم چنين مىبينيم : « سراج الدين بلخى ظهورش به زمان سلجوقيان بود و بدرگاه خوارزمشاه اعتبارى داشته از قدماء شعرا بوده اشعارش كمياب اما افكار او در سفاين با اشعار سيد سراجى سگزى مختلط يافته مىشود » . بدين ترتيب آن سراجى بلخى كه هدايت مىگويد شايد همين سراجى بلخى باشد و اطلاع ما دربارهء او همينست كه در صحف ابراهيم آمده و بهرحال شاعرى ديگر غير از سراجى سگزى بوده و بدين ترتيب اينكه بعضى اصل سراجى سگزى را از

--> ( 1 ) - داند جهان كه نسبت ذاتم پيمبريست * نوباوهء وجود من از باغ حيدريست خداوند سراجى آنكه دارد * ز نسل مرتضى اصل طهارت بنده را در حق خويشى دو حق واجب دان * حق همشهرى و ديگر حق آل ياسين چون حسينى نسبتم اينك نظر بر من فگن * اى حسن خلق محمد نام حيدر انتساب ( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 245